سياه مثل مرگ
چرا از مرگ ميترسيد چرا زين خواب جان آرام نوشين روی گردانيد چرا آغوش گرم مرگ را افسانه مي دانيد بهشت جاودان آنجاست چرا از مرگ می ترسيد
نوشته شده در 12 آذر ماه 1383

[يک حبه حرف:

دخترکي که دل به او باخته بودم
گيسوانش را بخشيد به باد
چشمانش را به خورشيد
بازوانش را به نسيم
و پستانهايش را به موج
...
و قلبش را،
بخشيد به من

و من، ناراضي، که چه کم به من رسيده است.




          Ø§Ø±Ø³Ø§Ù„ براي دوستان    

.......................................................................................................



گور پدر کپي رايت هر چي خواستيد از اين صفحه بلند کنيد
Designated trademarks and brands are the property of
their respective owners.


اين وبلاگ را روزانه روي پست الکترونيک دريافت کنيد