سياه مثل مرگ
چرا از مرگ ميترسيد چرا زين خواب جان آرام نوشين روی گردانيد چرا آغوش گرم مرگ را افسانه مي دانيد بهشت جاودان آنجاست چرا از مرگ می ترسيد
نوشته شده در 4 دی ماه 1383

[يک حبه حرف:

خواب ديدم شب بود،
کنار دريا،
و آتشي،
همه بودند
خدا آن وسط مي رقصيد
ابليس نشئه بود و من مست
تو کجا بودي؟
...
نکند آن زني که با خدا ميرقصيد، تو بودي!




          Ø§Ø±Ø³Ø§Ù„ براي دوستان    

.......................................................................................................



گور پدر کپي رايت هر چي خواستيد از اين صفحه بلند کنيد
Designated trademarks and brands are the property of
their respective owners.


اين وبلاگ را روزانه روي پست الکترونيک دريافت کنيد