دستمو ول کن من ديگه بزرگ شدم....
[اين نوشته رو براي
مامان نيلوي عزيز مينويسم که هميشه نگرانه که آيا پسرش بزرگ شده يا نه]
مامان نيلو، هر وقت ديدي فراز ديگه نخواست با بابائيش بره سلموني و خودش اصرار داره که بره آرايشگاه، اونهم آرايشگاهي غير از اوني که بابائي ميره، ديگه ميتوني بگي پسرت مرد شده.
پينوشت:
بچه که بودم يک سلموني يا به قولي آرايشگاه نزديک خونمون بود به نام "ممد آقا" که با بابام خيلي رفيق بود ، آنروزها پدرمان هر از گاهي لنگمان را ميگرفت و خرکشان ميبرد مينشوند روي صندلي دکان ممد آقا و ممد آقا هم هميشه از پدرم ميپرسيد "آقاي مهندس مثل هميشه ديگه!" پدر ما هم ميفرمودند "آره ممد آقا مدل مدرسه اي بزن" ممد آقا هم نامردي نميکرد و موهاي ما را به فجيع ترين ريخت ممکن در مي آورد، اين وضعيت بود تا روزي که من کودتا کردم و خودم رفتم يه سلموني پيداکردم به نام "احمد آقا" و هميشه هم بهش ميگفتم "احمد آقا، ساده بزن ولي قربونت مدرسه اي نباشه"، تنها وجه مشترک احمد آقاي ما و ممد آقاي بابا هم روش استريل کردن وسايلشان بود که قيچي و ساير وسايل را با شعله چراغ الکلي زهوار در رفته اي که داشتند استريل ميکردند (قيچي را ميگرفتند روي شعله تا ميومد ميکروبها يه خورده مورمورشون بشه پس ميکشيدند و مي افتادند به جان کله ما)
الان ديگه يکي از سرگرميهاي من سلموني بردن پسر بچه هاي کوچک فاميل است، اغلب هم سعي ميکنم آنها را جايي ببرم که دوست دارند و اغلب هم دوست دارند که به جاي سلموني هاي سنتي پدرانشان که بوي عطر چاي دارچيني ميدهد از اين سلمونيهاي سوسولي بروند که بوي ژل و اسپري شان تا فيها خالدون قوه بويايي آدم را داغان ميکند، هر وقت هم آرايشگره رو ميکنه به من ميگه "براي آقازاده چه مدلي کوتاه کنم!" ميگم: "هر جور نظر خود آقازاده است" نيستيد ببينيد بچه ها چه ذوقي ميکنند وقتي اين رو ميشنوند بعدش که آرايشگره ازشون ميپرسه که چه طوري دوست دارن اغلب ميگن "اينورش بالا باشه، بعد جلوش اينشکلي باشه، دورش سفيد، مثل فلاني و ...."، اين مدل موي من درآوردي بچه ها اغلب بيش از يک هفته دوام نمي آاورد چون به زور مادر و مدرسه دوباره بايد بروند زير دست ممد آقاي محل تا برايشان مدرسه اي کوتاه کند، ولي بچه ها هميشه جلو من از آن مدل مويشان که با هم رفته بوديم و با نظر خودشان کوتاه شده بود به عنوان يک خاطره خوب ياد ميکنند
6:26 PM
ارسا٠برا٠دÙستاÙ