کام تلخ...مادرم ميگويد، عصبي هستي و پر اضطراب،
دو تا بسته جوشانده از همين کارخانه اي ها خريده تا ببرم،
روي يکي را نگاه ميکنم، نوشته جوشانده کيسه اي بابونه براي آرامش،
روي ديگري هم نوشته گل گاوزبان براي نشاط،
جعبه ها را باز ميکنم و از رديف جوشانده هاي وطني که عين چاي ليپتن کنار هم گذاشته اند، چند تايي بر مي دارم و ميريزم توي کيفم، و مي آيم
ديروز صبح گفتم يکي اش را بخورم شايد اثر کند،
يکي از کيسه هاي کاغذي بابونه را برميدارم، نخ اش را ميگيرم و توي آب جوش ليوانم بالا و پايين ميکنم،
و براي آنکه شيره آرامش بخشش حسابي در بيايد، با قاشق به ديواره ليوان ميچلانمش،
سر که ميکشم، تلخي تا ته وجودم ميرود و کامم را تلخ ميکند،
ديروز ديوانه بودم از آن تلخي اي که در دهانم بود
10:40 AM
ارسا٠برا٠دÙستاÙ