سياه مثل مرگ
چرا از مرگ ميترسيد چرا زين خواب جان آرام نوشين روی گردانيد چرا آغوش گرم مرگ را افسانه مي دانيد بهشت جاودان آنجاست چرا از مرگ می ترسيد
نوشته شده در 5 خرداد ماه 1384

[يک حبه حرف:

گذشته...


يه روزي بود که همه چيز داشتم، جز يک چيز، يه ذهن فعال داشتم، يه دل عاشق و البته يه تن باکره
اينروزا تقريبا ديگه هيچي ندارم، جز يه ويزاي ورود به آمريکا




          Ø§Ø±Ø³Ø§Ù„ براي دوستان    

.......................................................................................................



گور پدر کپي رايت هر چي خواستيد از اين صفحه بلند کنيد
Designated trademarks and brands are the property of
their respective owners.


اين وبلاگ را روزانه روي پست الکترونيک دريافت کنيد