سياه مثل مرگ
چرا از مرگ ميترسيد چرا زين خواب جان آرام نوشين روی گردانيد چرا آغوش گرم مرگ را افسانه مي دانيد بهشت جاودان آنجاست چرا از مرگ می ترسيد
نوشته شده در 13 مرداد ماه 1384

[يک حبه حرف:

خصوصي

گفت: هنوز ازدواج نکردي
گفتم: نه


گفتم: حال شوهرت چطوره
گفت: خوبه

گفتم: دختر پيدا کنين، پسر براي باباش نميمونه
گفت: ميدونم


گفت: داري ميري؟
گفتم: آره
گفت: ديگه به آرزوت رسيدي؟
گفتم: نميدونم




پينوشت:
دلم نميخواد فکر کنم که من به کسي خيانت کرده ام




          Ø§Ø±Ø³Ø§Ù„ براي دوستان    

.......................................................................................................



گور پدر کپي رايت هر چي خواستيد از اين صفحه بلند کنيد
Designated trademarks and brands are the property of
their respective owners.


اين وبلاگ را روزانه روي پست الکترونيک دريافت کنيد