سياه مثل مرگ
چرا از مرگ ميترسيد چرا زين خواب جان آرام نوشين روی گردانيد چرا آغوش گرم مرگ را افسانه مي دانيد بهشت جاودان آنجاست چرا از مرگ می ترسيد
نوشته شده در 1 شهريور ماه 1384

[يک حبه حرف:

Kelly...

چي کري؟ هان کلي؟ يا کني؟
چي؟ همون کلي!!!
باشه



پينوشت:
کم کم داشت يادم ميرفت
آخه ميدوني ديگه بعد از اومدن احمدي نژاد داشتم حس ميکردم
که اشتباه ميکردم که فکر ميکردم خاتمي مادر به خطاست
ديگه داشتم باور ميکردم. اون حرف دوستي رو که با ناز بهم ميگفت:
مردم در آينده ميفهمن که خاتمي چه خدمتي به ايران کرده
ميگفتم که خاتمي شايد خدمتي هم کرده باشه
داشت کم کم از يادم ميرفت تزوير خاتمي رو
تا اينکه با کلي هم اتاق شدم



پينوشت دوم:کلي دانشجوي دکتراست
همسن بابامه (شايد تنها چند سال کمتر)
۱۷ سال براي ارتش آمريکا کار کرده
و افسر ارتشه
يه زن داره
و دو تا بچه (و اين چيزيه که من واقعا بهش حسوديم ميشه)
کلي آمريکاييه
و من (هنوز) ايرانيم
امروز يه اتفاق جالب افتاد
توي دانشگاه به من و کلي يه اتاق دادن(اينا بهش ميگن آفيس)


پينوشت سوم:
استادم بهم ميگفت
قبل از اينکه بياي به کلي گفتيم که تو ايراني هستي
اگه تنها باهات چند کلمه حرف زد ناراحت نشو
ميگفت چهره ايران اين چند ساله خيلي خراب شده
ميگفت کلي يه قهرمانه. اون براي وطنش جنگيده


پينوشت چهارم:
کلي مرد خوبيه
و منم همينطور
من و کلي حرفي نداريم بزنيم
من ايرانيم
و اون آمريکايي




نتيجه گيري:
خاتمي واقعا مادر قحبه است
















موضوع دوم (روزمره)
امروز :
گفتم يه تکوني به ماتحت مبارک بدم و يکم کار کنم
صبح پاشدم
يه دوش گرفتم و اصلاح کردم
بعد کامپيوتر رو برداشتم و رفتم دانشگاه
وقتي رسيدم
اين بابا استاد ما يه باتري و يه آداپتور اضافه داد به ما گفت براي کامپيوترت
ما هم در عوض يه چند تا سوغاتي که از اصفهان براشون آورده بوديم داديم بهش
اين آمرکايي ها انگار از صنايع دستي خيلي خر کيف ميشن (يه پسره آدام هم بود اونم همينطور خر کيف شد از مينياتور ايراني)
بعد کلي اومد
و يه سلام کرديم و رفت نشست پشت کامپيوترش
منم رفتم پي کارم
ناهار رفتم به طرف گفتم که يه همبرگر ميخوام و اونم خيلي خوب فهميد
و من کلي حال کردم که تونستم با يه آمريکايي ارتباط برقرار کنم!!!
ناهارو خوردم و يه دوري توي دانشگاه زدم و حالم از دختراي بي آب و رنگ و لاغر مردنيشون بهم خورد (خداييش اينا اصلا رنگ ندارن)
بعد اومدم توي اتاق مشترکم با کلي
و بعد با يه دختر چيني به نام ون در مورد رژيم سوسياليستي چين حرف زديم
و يکم اون به چين فوحش داد
منم يه کم به ايران فوحش دادم
بعد من ديدم اونم مثل من انگليسي رو غلط قولوت حرف ميزنه
و گفتم حتما جديد اومده
و ازش پرسيدم چند وقته اينجاست
اونم گفت ۵ سال






مطلب سوم:
من خيلي از مشکلاتم از وقتي اومدم اينجا حل شده
منظورم دقيقا مشکلات جنسيمه
مثلا اينجا ديگه دلم نميخواد باسن دخترا رو گاز بگيرم
يا مثلا وقتي با دختري حرف ميزنم ديگه نميترسم که نکنه يهو حول بشم و بهش پيشنهاد ازدواج بدم!!!!






مطلب چهارم:
به نظر من يه نفر بايد چند مرحله رو بگذرونه تا بتونه بگه من ديگه با فرهنگ آمريکايي راحتم
اول اينکه بتونه توي وال مارت با شلوراک بگرده بدون اينکه احساس خجالت کنه
و يا فکر کنه که بايد پاهاشو مثل زنها اپي ليدي کنه!!!
دوم گلاب به روتون اگه خواست بره دستشويي و کار کوچيک داشت همينطور عين خر نره سر مستراح فرنگي و سر يدونه از اين توالت هاي ايستادنکي قال قضيه رو بکنه
سوم هم اينکه توي کلاس به پر و پاچه اين دختر بلوندا زل نزنه (معمولا ايرانيا با اين قضيه مشکل ندارن چون اينا دختراشون خيلي لاغر مردنين و اصلا جالب نيستن)





مطلب پنجم:
علي ۵ ساله که اينجاست مطمئتم که ايرانو يادش رفته چون هر روز ميگه ميخوام بر گردم ايران
حسين ۱ ساله اينجاست و هنوز يه چيزايي از ايران يادشه ميگه شايد برگردم ايران
من ۷ روزه از ايران اومدم و ايران رو کامل يادمه و ميگم بميرم هم بر نميگردم ايران

ميترسم .ميترسم از اينکه تا ۵ سال ديگه يادم بره توي چه خلايي بودم و بعد منم دلتنگ بشم که آي ايها ناس منم ميخوام برگردم


مطلب آخر:
من کيبورد فارسي ندارم و برام خيلي سخته فارسي نوشتن
ببخشيد اگه نوشته هاي اينجا غلط زياد داره


مطلب آخر تر:
از الان بگم
من يا تا دو هفته ديگه بايد يه دختر ايراني پيدا کنم
يا بايد برم به قول اينا گي بشم
يا بايد برم بميرم
بابا من به چه زبوني بگم من از دختراي اينجا خوشم نمياد




          Ø§Ø±Ø³Ø§Ù„ براي دوستان    

.......................................................................................................



گور پدر کپي رايت هر چي خواستيد از اين صفحه بلند کنيد
Designated trademarks and brands are the property of
their respective owners.


اين وبلاگ را روزانه روي پست الکترونيک دريافت کنيد