سياه مثل مرگ
چرا از مرگ ميترسيد چرا زين خواب جان آرام نوشين روی گردانيد چرا آغوش گرم مرگ را افسانه مي دانيد بهشت جاودان آنجاست چرا از مرگ می ترسيد
نوشته شده در 8 مهر ماه 1384

[يک حبه حرف:

دین بهتر است یا ثروت...

من به جرات ميتونم ديگه بگم که مذهبي ها همه جاي دنيا يک مدل اند






پينوشت:

( اول بگم که من قصد هيچ گونه اهانتي به هيچ دين و مسلک و مرامي ندارم فقط مشاهدات خودمو از مذهب در مملکت کفر و ارتداد مي خوام امروز بنويسم اگر به کسی برمیخوره شرعا مجازه همین طور تلافی کنه)

والا چند وقت پيش من يه چيزي نوشته بودم با اين عنوان «که تغير مذهب از اسلام به يه دين ديگه از چاله به چاهه»
يک دوستي هم اومده بود نوشته بود که تو مطالعه نداري و بهتره بري مطالعه کني و بعدن از اين حرفا بزني
والا حقیقتش يکم هم بهم برخورد

بگذريم

يه پسري اينجا هست به نام برايان که آدم خوبيه
براي کليسا کار ميکنه
و يکم هم بمن کمک کرده تاحالا

من گفتم حالا که مفته يه زنگ بزنم بهش. بگم مي خوام از مسيحيت بيشتر بدونم
زنگ زدم. گفت چي شده؟
گفتم برايان. به جان تو من دارم مسيحو توي قلبم احساس ميکنم
برايان گفت تکون نخور من دارم ميام!

(والا اينا به اين مسئله خيلي اعتقاد دارن. شما بايد مسيح رو احساس کنيد تا بتونيد مسيحي بشيد)

نميدونيد اين يارو چه ذوقي کرد
من فکر کنم اينا براي مسيحي کردن هر آدمي يه پولي ميگيرن
خلاصه برايانم حتماً با خودش گفته «آخ جون. اينم يه خر ديگه ۲۰۰ دلار ديگه هم جور شد. خدايا شکرت که اينهمه خر آفريدي که روزي ما برسه»

اين بابا برايان تا قبل از اينکه ما مسيحو احساس کنيم بچه خوبي بود
اما چشمتون روز بد نبينه که از بعد از احساس مسيح توسط ما. اين بابا ديگه برايان نبود کنه بود!
روزي ده دفعه زنگ ميزنه:
بيا داريم ميريم فلان جا
شام مياي؟
ناهار هم پس فردا مهمون مايي



يه انجيل ناز بلا داده بهم بخونم.
کره خر از توش ازم تست هم مي گيره
يه کتابم برام آورده که عربيه
ميگه گفتم اگه انگليسي برات سخته عربي بخوني

بگذريم

آقا من نميدونم کدام از خدا بي خبري يه روز به من گفت که اين دختر مذهبياي مسيحي خيلي تپلند
ما هم گفتيم شايد مذهب اينا يه رنگي براشون آورده باشه
چند روز پیش برايان گفت توي دانشگاه برنامه مسيحياس تو هم بيا
و خداييش منم با کله رفتم


جاي دشمنتون خالي
عين تکيه خودمون!!!!
کرده بودن زنونه مردونه

مي خواستم بگم آخه مگه اينجا حسينيه است اينطوري نشستين

خدايش عين خودمون بودن همديگه رو به اسم برادر يا خواهر صدا ميزدن


مثلا:
برادر برايان شما لطفا اينو بخونيد
خواهر مري چه امروز روحاني شدين شما؟
خواهر استفاني! قربونتون اون پاچه شلوارتون رو بدين يکم پايين برادرا حواسشون پرت نشه


خواهران همه با لباس اسلامي اومده بودن

توي دانشگاهي که ملت از گرما با شلوارک و دامنهاي ميليمتري ميان. اينا بي ناموسيشون از اين شلوارهاي برمودا بود

نميدونم اين مسابقه هاي قرآني رو ديدين؟ طرف آخر هر آيه که ميرسه يه صداي عجيبي از مستمعين در مياد و هي ملت الله الله و تبارک الله ميگن....
دقيقا همين کارا رو مسيحيا با آمين ميکنن

آقا ما اومديم جريانمون رو درمورد نحوه آشنايي با برايان بگيم اينا يه صد بار آمين گفتم وسط حرف ما.

فکر کرده بودن معجزه شده و خواست خدا بوده که من برايانو وسط دانشگاه ديدم

يه برادر بسيجي (آخ ببخشيد منظورم مسيحي بود) هم بغل ما بود
حاج آقاي کشيش هر حرفی که ميزد اين براي من تکرار مي كرد
به خيالش مي خواد خر فهم کنه مارو
مي خواستم بگم خفه شو ببينم آقا چي ميگه!!!!



يه جايي حاج آقا گفت که مسيح توي همه ما هست.
اين بابا هم برگشت دم گوش ما گفت «مسيح در تو هم هست برادر»
مي خواستم بگم کره خر! توی باباته!!!!


آخر جلسه هم خواهرا و برادراي بسيجي (مسيحي) تجربه هاشونو از اينکه چطوري مسيح به اونا کمک کرده مي گفتن. که يکي از خواهرا بلند شد گفت مسيح منو از وسوسه شيطان نجات داده !!!

ديگه صداي آمين اينا مگه قطع مي شد. يکي نيست بگه بابا مگه معجزه شده؟
خوب مسيح منم اول صبح از دست شيطان نجات ميده!
بعد يه ده دقيقه بعدش بيخيال ميشه. ما دوباره ميافتيم توي دامان شيطان

بازم بگذريم

دو سه روز از اين قضيه گذشت و ما هنوز گيج بوديم از دست اين برخورد خواهران و برادران که برايان زنگ زد گفت «جمعه شام دعوتي. خونه يه خانواده امريکاي. يه خانواده لبناني مسيحي هم ميان که تو راحت تر باهاشون حرف بزني»

من نميدونم اين الاغ ها چرا همش من رو با عربها يکي ميکنن
(هرچند من اينو هم بايد بگم که من از عربها خوشم مياد)
از طرفي خانومي که لبناني بود از بچگي اينجا بوده و شوهر آمريکايي داشت
یعنی گلاب به روتون همین عربي من از اون خانوم فکر کنم بهتر بود
اون شب هي اينا براي ما قصه گفتم که عيسي چقدر بهشون کمک کرده و خدايش دستشون درد نکنه شام خوبي هم دادند

يکم آمين آمين کردند و من شب با برايان برگشتم که توي راه بهش راست و حسيني گفتم «ببين من فکر نميکنم بتونم مسيحي بشم» که يعني دست از سرم بردار
اونم گفت ايرادي نداره!

فردا صبحش که تعطيل بود با صداي تلفن بيدار شدم
ديدم برايانه!!!!!!




پینوشت دوم:
يادش بخير
يه معلم پرورشي داشتيم که هر روز ميومد به من خيلي مهربونانه مي گفت که اونروز برم نماز
يادش بخير توي کل دوران دبيرستانم برنامه اش همين بود


آره فکر کنم مذهب توي همه جاي دنيا يه شکله


پینوشت سوم:
یه رفیق کشیش این برایان داره
میخواست با من صحبت کنه
آقا هنوز بحث شروع نشده گفت:
کی گفته دین مال ابلهاست!!!!




          Ø§Ø±Ø³Ø§Ù„ براي دوستان    

.......................................................................................................


نوشته شده در 3 مهر ماه 1384

[يک حبه حرف:

مکعب هاي لگو
(میخوایم به یه سری افکار احمقانه بخندیم)








مکعب هاي لگو رو ديدين؟
چقدر ساده اند!
يه مکعبه کوچک با شش تا زبونه و شش تا سوراخ
آي کيو چنداني هم ندارن
کنار هم ميشينن بي اينکه از هم بپرسن چه رنگي ان
کنار هم ميشينن بدون اينکه بدونن بغليشون توي چين درست شده اونوري توي تايلند
کنار هم ميشينن بدون اينکه بترسن که از همنشيني باهم نجس بشن
اونا کنار هم ميشينن چون يه هدف بزرگ دارن

ميخوان يه خونه بزرگ بسازن

اگه ماهم بخوايم يه خونه عالي بسازيم لازم نيست به ابن سينا و رازي و فلان و فلان بنازيم ما هم ميتونيم مثل مکعب هاي لگو بشينيم كنار هم و ساختموني بسازيم که احدي نتونه خرابش کنه




پينوشت اول:
من هنوزم دارم دنبال جواب اين سوالم ميگردم که «اين مردم چي دارن که اينهمه پيشرفت کردن»




پينوشته دوم:
با استادم حرف ميزدم مي گفت وبلاگ ها دنيا رو تکون ميدن
(هر چند به نظر من در اشتباهه)
يه وبلگه جالب معرفي کرد به نامه ميني مايکروسافت
http://minimsft.blogspot.com/

اين رو يه بابايي از داخل مايکروسافت مينويسه با اينکه خيلي منتقد مايکروسافته در حالی که به اون عشق ميورزه و جالبه که حتي همسرش هم نميدونه که اين وبلاگ مال اونه



پينوشته سوم:
آقا بخدا من بي معرفت نيستم يه کوه ايميل توي ميل باکسم جمع شده
دارم به ترتيب شبها جواب ميدم فقط اگر لطف مي كنيد و ايميل مينويسيد چند تا چيز رو هم بخاطر ما حواستون باشه

اول اينکه من نه دکترم نه مشاور امور جنسي بنابر اين نميتونم به اين سئوال که «مردها از کدوم قسمت بدن خانومها خوششون مياد؟!!!!» جواب بدم (شايد باور نکنيد ولي تا حالا چند تا ايميل با همين مذمون توي نامه هاي من بوده)
من نميگم اين سوالها بده يا براي آدم پيش نمياد
طبيعتا هرکسي توي سن بچگي تا بلوغش يک چنين سوالهايي داره من فقط ميگم من نمیتونم به اینا جواب درستی بدم به قول اون شاعر فرزانه «من اگر طبيب بودم سر خود دوا مي نمودم»

دوم اگر ميخواهيد لينک وبلاگتون برود آن كنار لازم نيست از خزعبلات من تعريف کنيد آن لينکهاي آن بغل مفت است ايميل بزنيد که لينک بده تا ما اطاعت کنيم

چهارم اينکه اگر ممکنه هي از من نپرسيد که کدوم دانشگاهي؟ و اينا؟
اون دانشگاه خوبه يا نه؟


والا اگر شما هم از آن دسته ايد که فقط MIT را دانشگاه ميدانند دانشگاه من برايتان در حد کودکستانه (هرچند به جرات ميتونم بگويم که از نظر امکانات اينجا از شريف که من قبلا بودم کاملتر است و هرچه که لازم باشد برايت تهيه ميکنند که غر نزني) خلاصه اين را گفتم که کساني که آرزوي ام آي تي دارند اینورها نیایند و بروند یک راست MIT ولی اگر به یه دانشگاه خوب نیاز دارید اینجا جای خیلی خوبیست




          Ø§Ø±Ø³Ø§Ù„ براي دوستان    

.......................................................................................................


نوشته شده در 27 شهريور ماه 1384

[يک حبه حرف:

خود زندگي...

Education is not preparation for life, education is life itself.
-- John Dewey


با اين ما امروز روزه مان را باز کرديم
خيلي حرف جالبي است. حد اقل بهتر از گفتگوي تمدنهاي خاتمي




          Ø§Ø±Ø³Ø§Ù„ براي دوستان    

.......................................................................................................


نوشته شده در 25 شهريور ماه 1384

[يک حبه حرف:

سوالهاي بزرگ سوالهاي کوچک...



روزي که از ايران ميومدم گفتم ميرم و جواب همه سوالهاي بزرگ زندگيمو پيدا ميکنم

چطور ميشه يه فيل رو فرستاد مريخ ؟
يا يه فيل رو فرستاد كف اقيانوس؟
براي يه مورچه ميشه موتور جت گذاشت؟
چطور ميشه انسان رو شبيه سازي کرد؟


اينروزا فهميده ام بايد دنبال جواب سوالهاي خيلي ساده تر باشم

عمر يه آدم چقدر ارزش داره؟
چطور ميشه سه نفر با سه تا مليت مختلف باهم کار کنن و خواهر و مادر همو جلو چشم هم نيارن؟
چطور ميشه يه مملکت بزرگ که مثل خودمون هميشه رئيس جمهورهاي اهل حرف و بي عمل (مثل همين خاتمي ليمويي يا حتي جورج بوش پسر) داشته اينهمه پيشرفت کنه؟
کار کردن يعني چي؟
تفريح يعني چي؟
ميشه ۱۰ نفر آدم خيلي معمولي دور هم جمع بشن و يه کار فوق العاده بکنن؟
چطور ميشه سالي ده مليارد دلار بدي به يه سازمان تحقيقاتي (NSF) و آخر سر همه نتيجه ها رو هم منتشر کني توي دنيا به رايگان و هميشه هم فقط خودت باشي که ميتوني از اونها استفاده کني؟
چطوري ميشه يه جوون يه لاقبايي رو که از ايران پاشده اومده به اميد اينکه ديگه خداييش سکس و اينا رو اينجا تجربه کنه و به فک و فاميلم يعني گفته که «آره من دارم ميرم درس بخونم» اينقدر شوکه کني و ازش کار بکشي که همه انحرافات مختلف جنسيش به آني حل بشه طوري که ديگه نخواد باسن هيچ دختري رو گاز بگيره و بزرگترين آرزوي زندگيش اينروزا از خستگي اين باشه که تا ساعت ۱۱ ظهر تخت بخوابه و مادرش با لگد بيدارش کنه که «بعدن که زن گرفتي زنت مياد به من ميگه چطور نتونستي اين پسرتو تربيت کني»!!!


و باز اينکه عمر يه آدم چقدر ارزش داره
و باز اينکه عمر يه آدم چقدر ارزش داره




          Ø§Ø±Ø³Ø§Ù„ براي دوستان    

.......................................................................................................


نوشته شده در 24 شهريور ماه 1384

[يک حبه حرف:

از ايران خبراي خوب ميرسه
ما يه گلدم (Goldom) توي خونمون داشتيم
ظاهراً نتيجه دانشگاه سراسري رو دادن و گلدم ما همون چيزي که ميخواسته قبول شده
من امروز خيلي خوشحال بودم و کلي افتخار کردم بهش
اگه نزديک بودم حتماً يه عروسک سگ شل و ولي خرس تپلي اسب آبي ای چيزي براش ميخريدم
حالا فقط از اينجا بهش ميگم که ميبوسمش


(من چيزاي خيلي خوب کم داشتم توي زندگيم ولي هميشه خوشحال بودم که بهترين خواهر دنيا مال منه)




          Ø§Ø±Ø³Ø§Ù„ براي دوستان    

.......................................................................................................


نوشته شده در 22 شهريور ماه 1384

[يک حبه حرف:

اين متن را بخوانيد
هسته های خرما




          Ø§Ø±Ø³Ø§Ù„ براي دوستان    

.......................................................................................................


نوشته شده در

[يک حبه حرف:

آدام ميگه :
«شما ايرانيها فوحش هاتون پرمعني تر از ضرب المثل هاتونه»




پينوشت:
آقا ما با اين آدام رفته بوديم از اين پيتزا ها که هرچه بخوري فقط 5 دلار برات در مياد
اين مستکبر آمريکايي مثل هيولا داشت ظرفهاي پيتزا رو توي اون خندق بلاش خالي مي كرد
من خودمو کشتم که بهش معني «کاه از خودت نيست کاهدون که از خودته» رو بفهمونم
نشد
ولي فکر کنم هفت هشت تا فوحش آب کشيده و آب نکشيده ايراني رو به راحتي ميتونه تلفظ کنه
اعتقاد داره که ما فوحشهامون خيلي پرمعنيه!!!!!




          Ø§Ø±Ø³Ø§Ù„ براي دوستان    

.......................................................................................................


نوشته شده در 21 شهريور ماه 1384

[يک حبه حرف:

بله داشتم با آب تاب براي همراهان توضيح مي دادم که:
« آره هرکسي که پاشو از مملکت ميذاره بيرون بعد از چند ماه برداشتش از ايران عوض ميشه و ميره در فاز اوهام و اصولن کسي که ايران نيست تصور مسخره اي از ايران داره و همينطور راه حلهاي مسخره اي ميده براي اين مملکت پاره پاره»

همينطور با التهاب در حال افاضات بودم که گفتم:
«من نميدونم اين تغير رويه براي من از کي رخ ميده»

که ناگاه جمع في الحال فرياد سر داد که:
«رخ داده برادر!!!!»

و ما نعره ها زديم و سنگ بر سراچه دل بسيار کوفتيم و تصميم گرفتيم که تغيير بنيادي نماييم
تکبير....




          Ø§Ø±Ø³Ø§Ù„ براي دوستان    

.......................................................................................................


نوشته شده در 20 شهريور ماه 1384

[يک حبه حرف:

ميدونم...

آره رفيق ميدونم
ميدونم اينطوري ميتوني آمريکايي بشي
آره ميدونم چند روز ديگه ميتوني پاسپورت قهوه اي رنگت با آرم جمهوري اسلامي رو بذاري کنار و پاسپورت آبي رنگ امريکا رو با يه عقاب سينه باز دستت بگيري
و با افتخار بگي که من آمريکايی ام
نه مثل الان سرشکسته بگي که آره ايرانيم و بعدش باز از طرف بپرسي که اصلا مي دوني ايران کجاست؟
آره رفيق ميدونم.
من فقط ازت يه سئوال دارم:
بچه ات کجايي ميشه؟؟؟




پينوشت:
من تقريب همه قوانين مهاجرت امريکا رو خونده ام
تا بفهمم من چطوري ميتونم اينجا بمونم
چند تا راه داره
اولي اينکه يه زن امريکايي بگيرم (يا يه زن ايراني-امريکايي)!!!
دوم اينکه تغيير مذهب بدم و بشم بهايي يا مسيحي !!!
سوم اينکه يکم جمع جور کنم خودمو و دکترا بگيرم بد پست دکترا بگيرم بعد بازم يه چيزه ديگه بگيرم بد برم تقاضا کنم که آهاي دولت! من Exceptional Talent ام ميخوام بمونم براتون عين برده کار کنم فقط شما بذارين من امريکايي بشم!!!!

ديروز داشتم باخودم مي گفتم که عين آدم بعد از درس برگردم کشورم و اونجا رو بسازم!!!
(البته اگه تا اون موقع خاتمي اين خصلت دماگوژيستيشو (عوامفريبيشو) گذاشته باشه كنار)
اينطوري نه از نظر ديني از چاله به چاه رفتم
نه يه دختره 300 کيلويي آمريکايي رو بايد براي 5 سال تحمل کنم
و از نظر ژنتيکي هم که مورد آخر منتفيه.... اصولا با تنبلي ما نميخونه

اگه بر گردم
اينطوري شايد دخترم حد اقل ديگه روزي نياد ازم بپرسه که «بابا من کجاييم»




          Ø§Ø±Ø³Ø§Ù„ براي دوستان    

.......................................................................................................


نوشته شده در 19 شهريور ماه 1384

[يک حبه حرف:

بي اعتباري...

والا من نميدونم چرا هرکي براي من نامه مينويسه توش حتماً يه جمله اي مثل اين هم هست
«سياه يه وقت نري دنبال اين دختر بلوندا ها »

اخه من نميدونم يعني من اينقدر توي ايران بي آبرو بودم که حتي دختر بچه 8 ساله فاميل هم برميگرده توي ايميلش يه چنين چيزي مينويسه
يکي نيست بهش بگه اخه من اگه بهموقع جنبيده بودم که الان بچه کوچيکم اين هوا از تو گنده تر بود که!!!!




          Ø§Ø±Ø³Ø§Ù„ براي دوستان    

.......................................................................................................


نوشته شده در 18 شهريور ماه 1384

[يک حبه حرف:

دعا...


خدايا!!!
بکارت ازش نميخوام
فقط وبلاگ نداشته باشه




          Ø§Ø±Ø³Ø§Ù„ براي دوستان    

.......................................................................................................


نوشته شده در 17 شهريور ماه 1384

[يک حبه حرف:

وقتي دو تا ايراني تنبل با يه آمريکايي گشاد سه تايي برن کمپينگ بهتر از اين نميشه...


والا ما دوشنبه به مناسبت تعطيلي روز کارگر رفتيم پيک نيک

قرار بود ساعت 7 صبح راه بيافتيم و 9 اونجا باشيم
و حتماً ميتونيد حدس بزنيد که زودتر از ۲ بعد از ظهر اونجا نبوديم
ولي واقعاً زيبا و شهوت آلود بود اونجا
من واقعاً نميتونم تصور کنم چطور توي هواي به اين گرمي اينهمه زيبايي وجود داره

اينجا يه فرقي که با زاينده رود داره اينه که يه قايق بزرگ اول رودخونه بهت ميدن و 10 مايل پاين تر ازت ميگيرن و تو تنها کاري که بايد بكني اينه که عين خر پارو بزني تا برسي اونجا!!!
وگر نه با جريان آب ميري توي دار و درخت اونجا
جاي همه دوستان خالي خيلي خوش گذشت
ما يه بسته هات داگ داشتيم و 22 تا آبجو که اون هات داگ رو اولين موج با خودش برد و خوب ما مونديم و 22 دوتا ابجو!!!

آدام حتي يه دختر هم از آب گرفت که رسونديمش خونشون
شبم رفتيم مهمون اين استکبار جهاني به اسم اينکه مي خواد دوتا تروريست ايراني رو مهمون کنه يه گربه ماهي سيري خورديم
و يه پول گنده اي توي پاچه آدام کرديم
ولي خداييش من فکر کنم که اين بابا براي CIA کار ميکنه چون همش از من درباره ايران سوال ميکنه و حتي يه قران هم من توي چيزاش پيدا کردم و از ما هم کلي کلمه فارسي پرسيد و خوب ما هم کم نياورديم و هرچي فوحش چار واداري و چاله ميدوني بود به جاي سلام و عليک و احوال پرسي بهش غالب کرديم
خلاصه اگه توي ايران يه امريکايي ديدين که به جاي سلام ميگه جوجه فلنگي (گوجه فرنگي) نگران نشيد اون آدامه!!!!

توي راه برگشت ماشين خراب شد و نشون به اون نشون که من ساعت يک نصف شب خسته و کوفته رسيدم خونه و اين شد که American Wild Nature رو به طرز وقيحانه اي تجربه کردم

جاي همه دوستان خالي بود به کوري چشم خاتمي ليمويي و آن کابينه مشنگش (به خصوص معتمدي وزير سابق مخابرات) خيلي خوش گذشت در روز جهاني کارگر!!!!




          Ø§Ø±Ø³Ø§Ù„ براي دوستان    

.......................................................................................................


نوشته شده در 16 شهريور ماه 1384

[يک حبه حرف:

نميدونم

من نميدونم اين امريکايي ها چرا پيشرفت کردن
واقعاً نميدونم چرا
همه چيز اينجا مثل مملکت خودمونه
آدماش عين خودمونن .....فقط کمتر تنبلن
خيابوناش مثل خودمونه..... فقط چاله نداره
حرفهاشون دقيقن شبيه ماست..... فقط توش فوحش خوار و مادر نداره
قانونهاش شبيهه ماست .....فقط اجراش يکم فرق داره
اينجا حتي آسمونش هم رنگ ماست..... فقط يکم آبي تره
من نميدونم اينا چطور پيشرفت کردن
واقعا نميدونم چطور !!!




          Ø§Ø±Ø³Ø§Ù„ براي دوستان    

.......................................................................................................


نوشته شده در 14 شهريور ماه 1384

[يک حبه حرف:

“Superior people never wish it were easier, they wish they were
better!”

- Brian Tracy, Author of “Maximum Achievement”




          Ø§Ø±Ø³Ø§Ù„ براي دوستان    

.......................................................................................................


نوشته شده در 11 شهريور ماه 1384

[يک حبه حرف:

آخرين نوشته...


چشم هاتو دوست داشتم
هر چند بهم دروغ ميگفتن
هميشه همين اشتباهو کرده ام
دروغهاي قشنگ رو
بيش از حقيقت تلخ دوست داشتم


پينوشت اول:
آخر اين هفته داريم ميريم کمپينگ
فکر کنم خوش بگذره


پينوشت دوم:
من اينروزا تلويزيون زياد نگاه ميکنم
تا زودتر راه بيافتم
ديروز نشسته بودم يه کانالو نگاه ميکردم
هيچي نميفهميدم
فقط يه کم ميفهميدم مثلا minute رو فهميدم
کم کم داشتم به خودم فوحش ميدادم با اين وضع زبانم
که فهميدم کانالش اسپانيوليه!!!!


پينوشت سوم:
يه دوچرخه از يه بچه ها امانت گرفتم
اينجا دوچرخه خيلي لازمه



پينوشت چهارم:
آدام ميگه: دختراي آمريکايي خوشگلن؟
ميگم: نه به قشنگي دختراي ما
ميگه: آره شما پرشين ها زنان قشنگي داريد!!!

پينوشت پنجم:
آمريکايي ها مردم خوبي اند
با محبت اند
(البته نه همشون)


پينوشت ششم:
صبح داشتم فکر ميکردم
من بايد ۷ سال صبر کنم تا برگردمو يه زن ايراني بگيرم
تنها چيزي که باعث دلتنگيم ميشه اينجا همينه
بقيش خوبه



پينوشت هفتم:
يکي بهم گفت تو چرا رفتي آمريکا
اروپا که براي عشق و حال بهتره!!!!

ديروز هم زنگ زدم به دوستم عادل تو کانادا
ميگه پاشو بيا کانادا
تورنتو که هستي عين اينکه ايراني!!!


پينوشت هشتم:
آقا من اينجا چند تا دختر ايراني ديدم
نميدونم چرا وقتي دختراي ايراني اينجا مثل دختراي اينجايي لباس ميپوشن يا رفتار ميکنند
من يه احساس بدي پيدا ميکنم!!!


پينوشت نهم:
من اينجا توي يه لابراتوار کار ميکنم
به سبک ايراني وسط ظهر ميرم اونجا
نهار رو کشش ميدم
عصر هم زرتي ميرم خونه
ولي اين چينيها اول صبح اونجان. نهار رو هم همونجا ميخورن (يه بوي بدي هم ميده قضاهاشون)
آخر وقت هم بعد از همه ميرن خونه
واقعا من فهميدم که چرا اينا با اين سرعت دارن ميرن جلو



پينوشت دهم:
اينجايي که ما هستيم دو دسته ايراني هست
يه دسته ايراني گشاد که راه ميرن و به خاطر آمرکايي بودن!!! از دولت حقوق ميگيرن
دسته دوم دانشجوهايي که براي اخراج نشدن از اينجا دارن عين خر توي دانشکاههاي اينجا کار ميکنن و نون توي جيب دولت آمريکا ميکنن



پينوشت يازدهم:
يه استاد ايراني از ايران اومده دانشگاه ما
ديروز رفتم ديدمش
خيلي حزب اللهي بود
ولي به من گفت برو توي اين کليساها
بگو ميخوام مسيحي بشم
اونوقت خيلي هواتو دارن
و بهت ميرسن
گفت من خودمم همين کارو کردم!!!!


پينوشت دوازدهم:
شايد از اين ببعد نوشته هاي روزمره ام رو در اينجا بنويسم
احساس ميکنم حيف اينجاست که با حرفهاي روزمره خرابش کنم
(به اضافه اينکه زبان اونجا هم زبان زيباي پينگليشه)




          Ø§Ø±Ø³Ø§Ù„ براي دوستان    

.......................................................................................................



گور پدر کپي رايت هر چي خواستيد از اين صفحه بلند کنيد
Designated trademarks and brands are the property of
their respective owners.


اين وبلاگ را روزانه روي پست الکترونيک دريافت کنيد