سياه مثل مرگ
چرا از مرگ ميترسيد چرا زين خواب جان آرام نوشين روی گردانيد چرا آغوش گرم مرگ را افسانه مي دانيد بهشت جاودان آنجاست چرا از مرگ می ترسيد
نوشته شده در 8 آبان ماه 1384

[يک حبه حرف:

نوشته امروز: بکارت...


"دخترای ننه دریا!
ازتون پوست پیازی نمی خوایم
خودتون بس مونین ، بقچه جاهازی نمیخوایم"


(والا من یک چیزهایی کنار دفترم در باب بحث بکارت نوشته بودم و میخواستم مرتبشان کنم و به صورت مرتب شده و با جمله بندی ادبی بنویسم ولی احساس میکنم اگر منتظر روزی باشم که سرم خلوت بشود باید خیلی صبر کنم بنابر این همه را همین جا کپی کرده ام، نتیجه گیری ندارد، خودتان مرحمت فرموده و یک نتیجه ای ازش بگیرید، خلاصه ببخشید)



اول:
بحث بکارت و اینکه آیا دختران باید هنگام ازدواج فرشته باشند یا نه اول از یک وبلاگ شروع شد. چند تا جوون ظاهرا پیتزا را زده اند و بعد این بحث را بین هم پیش کشیده اند که: "باکره بودن یا نبودن!" همین جرقه ای رو بوجود میاره که حاصلش آتشی میشه. ملت همه درباره اش مینویسند و نظر میدهند تا اینجا خوب است، بعد کم کم هتاکی و فوحش و فوحش کاری هم چاشنی بحث میشود و نظرات عجیب و قریب از آسمان میریزد. خلاصه طی این ماجرا قضیه بکارت هم به نوعی ایرانیزه میشود



دوم:
قضیه ارتباط برادر گودرز و خانم شقایق مثل هر بحث دیگری اینجا هم خودنمایی میکند، ملت تا آنجا میروند که مینویسند "هنوز میبینیم که مردمی تحصیل کرده، به دنبال همسر باکره برای خود میگردند!!!"، در این باب همه چیز نوشته میشود از نقش سکس در تربیت فرزند تا بهداشت و بیماریهای واژن و میزان مهریه برای دختر




سوم:
بگذریم که در رابطه با تبیین همان ارتباط فوق الذکر است که من الان دارم اینها را تایپ میکنم



چهارم:
والا من فکر میکنم خیلی بی معرفتیه که نیاز عاطفی یک زن و مرد به هم را با نیاز به خوردن و خوابیدن و قضای حاجت مقایسه کنیم و بعد هم نتیجه بگیریم که خوب پس سکس حتمن باید باشد و به دختر بچه ها توصیه کنیم که هر چه سریعتر قال قضیه را بکنند



پنجم:
هیچوقت دردی که زنان ما در این جامعه کشیده اند را مردان نکشیده اند و به قول معروف "باید زن باشی که بتوانی بفهمی"




ششم:
من فقط یک چیز را بگم و آن اینکه آنان که میگویند اگر انسان این کار را نکند بهش فشار میاید و این فشار از حد تحمل انسان خارج است احتمالا اگر تشریف بیاورند منزل ما و چند باری پشت در دستشویی در انتظار همخانه ام روزبه معطل شوند متوجه خواهند شد که فشار چیست و حد تحمل کجاست





هفتم:
مشکلی که هست این است ماها توی همه چیز از بقیه میخواهیم جلو بزنیم، همه برای هم خارجی ها را مثال میزنیم که آنها به آنی بکارت را بیخیال میشوند و این را نشاندهده تمدن میدانیم، نمیبینیم که جدا از همبستری آنها کلی خصوصیت خوب هم دارند که ما نمیبینیم به قول معروف پیشرفتمان را همیشه از عورتمان شروع میکنیم (در ثانی من کلی اینجا آدم میشناسم که به بکارت پیش از ازدواج اعتقاد دارند خیلی زیادند بخصوص کاتولیکها)



هشتم:
با این بحثها ارزشمهایمان را به هم نریزیم، اینها را تبلیغ نکنیم، فکر این را هم بکنیم که اگر نوجوانان نوشته های ما را خواندند چه صدماتی ممکن است به آنها وارد شود، همه اینروزها میخواهند تابو شکنی کنند، پس کی قراره برای این مملکت پاره پاره کار کنه




نهم:
بکارت بودن و نبودنش زیاد مهم نیست مهم اینست که هر کسی هم کیش خودش را انتخاب کند کسی که مثل او فکر کند




دهم:

مادرم یادش بخیر همیشه میگفت جهیزیه زن دانش اونه، من به همه مردهای دنیا توصیه میکنم از زنانتان جهیزیه بخواهید بد جور



کاش این فوحش و فوحشکاریهای وبلاگی برای زنان و دختران ما یک حاصلی داشته باشد




آخر:
امروز آدام را برده بودم مسجد (یک بار باید درباب اسلام ناب محمدی در ایران و اسلام امریکایی هم بنویسم جدا از میزان بوی جوراب فرقهای زیادی باهم دارند، راستی میدانستید سنی ها نمازشان قنوت ندارد؟)، او هم در عوض مرا برد بار، بعد به مناسبت هالووین رفتیم خانه اش و یک فیلم ترسناک دیدیم و اوهم خفه کرد مارا از بس جیغ کشید، همخانه اش هم یکی از رفقایش را آورده بود با هم گراس بزنند، الان ساعت چهار صبح است و بنده میخواهم بروم خانه (از دانشگاه) خدا کنه که توی راه پلیسی نباشد.





دخترای ننه دریا! دلمون سرد وسیاس
چش امیدمون اول به خدا بعد به شماس.
بذارین برکت جادوی شما
ده ویرونه رو آباد کنه
شبنم موی شما جیگر تشنمونو شاد کنه
شادی از بوی شما مس شه همینجا بمونه
غم بره، گریه کنون، خونه ی غم جا بمونه




          Ø§Ø±Ø³Ø§Ù„ براي دوستان    

.......................................................................................................


نوشته شده در 4 آبان ماه 1384

[يک حبه حرف:

درگذشت روزا لی پارکس...


Rosa Parks was arrested for refusing to give up her seat to a white man.



روزالی پارکس رو مادر تحولات حقوق شهروندی میدانند
زن سیاهی که اولین بار با سرباززدن از تقدیم صندلی خودش در اتوبوس به یک مرد سفید در سال 1955 باعث تحولات بسیاری شد
همین حرکت کوچک سرآغاز تحولات بسیاری برای حقوق سیاهان در آمریکا به رهبری مارتین لوتر شد

روزا پارکس دوشنبه این هفته در گذشت




          Ø§Ø±Ø³Ø§Ù„ براي دوستان    

.......................................................................................................


نوشته شده در 26 مهر ماه 1384

[يک حبه حرف:

من و ائمه و روش نلدر...

نتیجه گیری اول: یکی از ائمه معصوم میگه (خداییش یادم رفته کدومشون بود، اصولا مهم هم نیست)
آره میگه که: "خداوندا چنان کن که دانش اندک خود را بی اندازه ندانم"

نتیجه گیری دوم:اون ائمه!!! حرف خوبی میزنه



پینوشت:
یه بابایی به نام نلدر یه شصت هفتاد سال پیش یک روش گلابی ای اختراع کرده که به نام خودش نامگذاری شده

کاری نداریم که کلا به چه درد میخوره و اصولا آیا فایده هم داره یا نه! ولی فقط اینو بگم که یکی از گلابیترین روشها در نوع خودشه

من دیروز داشتم برای این استاد شهوت پرستم یه برنامه مینوشتم که قرار بود که این روش درش استفاده بشه
یکمی که نوشتم دیدم سر و ته برنامه بدجوری داره پنالتی میزنه
گفتم برم یکم درباره این روشه بخونم ببینم کجاش رو دارم اشتباه میکنم

رفتم کل اینترنت رو گشتم ولی هیچ چیزی که مشکل من رو توضیح بده پبدا نکردم
بعد از چند ساعت به یه مقاله دربه داغون قدیمی رسیدم که به نظر میومد یکم دراین باره توضیح داده

یکم که خوندم به نظرم اومد طرف روش نلدر رو خیلی داره میپیچونه و به این سختیها نیست که این میگه

داشتم به خودم میگفتم "ببین این بابا اصلا نفهمیده این متد رو بعدا اومده چیز نوشته درباره اش"

به آخرهاش که رسیدم دیگه داشت دادم در میومد که "آخه این بزمجه این خزعبلات رو از کجاش در آورده این اصلا نفهمیده روش نلدر چی هست"

مقاله رو که با سختی و با هزار تا فوحش و فضیحت به نویسنده مقاله و همینطور معلم ریاضی سوم راهنمایی ام تموم کردم و گفتم بذار ببینم نویسنده این مزخرفات کیه!

نویسنده مقاله رو آوردم دیدم نوشته: "نویسنده: جی ای نلدر"





نتیجه گیری آخر:
میخوام روزی ده بار از روی حرف اون امام باصفا بنویسم تا یادم بمونه (میترسم با این وضعی که پیش میرم آخرش مسلمون بشم)



پينوشت آخر:
والا من دیدم همه دارن درباب بکارت مینویسند گفتم منم بنویسم بنابر این بحث بعدی ما در باب بکارت خواهد بود، تا اون موقع همگی میتونیم بریم یک مشقی از روی حرفهای آن امام معصوم بنویسیم و اینم بخونید و کمی بخندید




          Ø§Ø±Ø³Ø§Ù„ براي دوستان    

.......................................................................................................


نوشته شده در 24 مهر ماه 1384

[يک حبه حرف:

وقت استراحت...

اول اینکه این نوشته خیلی سریع نوشته شده



دوم اینکه یکی به من بگه حسین درخشان از زنش جدا شده یا نه؟ والا من خیلی دلم میخواد بدونم آخه دو سال پیش با یکی از رفیقام سر یه پیتزا شرط بسته بودم که حسین به خاطر اقامت کانادا با زنش زندگی میکنه، اون بابا هم اعتقاد داشت من خیلی خاله زنکم، تورو خدا یکی بگه اینا هنوز زن و شوهرن یا نه؟





سوم اینکه، پدر ما انگار گنجی چیزی پیدا کرده و رفته برای خودش یک دوربین دیجیتالی شهوت آلود خریده، مارکش کانون هست و اونطور که از عکسهاش معلومه بر خلاف دوربین های سونی و سامسونگ رنگ ها را خیلی تند نمی اندازد (والا این گنجش اینقدر بوده که گوشی موبایل خواهرم هم عوض شده با همان گنج، یادش بخیر مادامی که من ایران بودم گوشی ای که داشتم حتی دکمه های درستی هم نداشت چه برسه به دوربین چند مگاپیکسلی)





چهارم، خانوم دکتر پانته آ، لطف کرده در جواب کامنت من یه توضیحی در وبلاگ گلخونش داده، والا من اونو خیلی قبول دارم و حقیقتن هم فکر میکنم وبلاگ مفیدی داره ولی خیلی وقتها .... بگذرییم حتمن تا یه چند روز دیگه یه چیزی مینویسم و میذارم اینجا در دفاع از حرفم و اگر هم حرفم باعث ناراحتیش شده همینجا خیلی عذر میخوام، (آخه توی کانتهای نوشته ایشون یا همه ملت تکبیر گویانه تایید میکردند یا ملت حرف بیربط نوشته بودند، من هم از آنجایی که با ایشان مخالفت کرده بودم چند تایی از دوستان محبت کرده و از خجالتم در آمدند)





پنجم چند وقت پیش داشتم در راهرو دانشکده میامدم و با خدای خودم درد دل میکردم داشتم میگفتم:
"خدایا غلط کردم گفتم PhD داشته باشه،
ایرانی باشه،
من به دختر بندریشم راضی ام"
آره داشتم میومدم که یه آگهی دیدم با این عنوان که
"ناسا استخدام میکند، علاقمندان نامه بفرستند تا بررسی کنیم"
(این ایالتی که ما هستیم خیلی از کمپانیهای بزرگ بخصوص نظامی ها دفترهای مهندسی دارند)
آره خلاصه ما آمدیم یه نامه نوشتیم و پشتش هم نوشتیم "آدرس: ناسا" و فرستادیم به این امید که یه کاری توی ناسا بهمان بدهند،
(من همیشه آرزو داشتم فضانورد بشم و برم مریخ آخه همیشه کنجکاو بودم ببینم دخترای مریخ تپل مپلتر اند یا دختر ایرانیا) خلاصه چند روز بعد نامه آمد که متنش یه چیز دیگه بود ولی آنچه از متن نامه برداشت میشد این بود:
"برو بابا، ما حتی گرین کارت دارهاشم استخدام نمیکنیم، تو که ویزات هم دانشجوییه
به به!!! ایرانی هم که هستی"
حضرت ابوی گفته اینجا حق ندارم حرف نامربوطی درباره خاتمی بنویسم وگرنه بقیه داستان را هم تعریف میکردم






ششم والا من شخصن عقیده دارم اگر در سال 57 جمهوری اسلامی آمد مسببش آن شاه گشاد بود (منظورم مسبب این برکت است)
و الان هم که احمدی نژاد آمده یکی از عللش تزویر و ریا و بی تدبیری همین خاتمی لیمویی در گذشته است
(اینرو در جوای بزرگوارانی نوشته ام که میگویند دیگه خاتمی رفته و نباید پست سرش بد گفت
من هنوز هم از حرفهای شعر گونه خاتمی لذت میبرم هر چند عملش...)





هفتم، یادش به خیر توی شریف که بودیم نمایشگاهی اگر برگزار میشد صابونسازی محمدی و واجبی رسالت میامدند محصولاتشان را نمایش میداند، چند وقت پیش دانشگاه نمایشگاه گذاشته بود کمپانی فراری ماشین مایکل شوماخر را آورده بود!!!!






هشتم، چند روز پیش ایمیل زدم برای یکی از اساتیدم و تشکر کردم از بابت کمکهایش، جوابی که برایم نوشت گریه ام انداخت (مرا، من که عالم و آدم را مثل یک فاحشه مست گریه می اندازم و عین خیالم هم نیست) نوشته بود:
"آقای مثل مرگ (فقط فامیلم را نوشته بود) هر جا که هستید موفق باشید، روزی برگردید و به کشورتان خدمت کنید، مردم ما به شماها نیاز دارند، هر چند این کشور هیچگاه قدر مردمش را ندانسته"
راست میگفت کسی قدر این استادمان را نمیدانست، خدا موفقش بدارد










میخواستم ده دقیقه یک چیزی بنویسم و بروم، شد یک ساعت
راستی با امروز دقیقا دو ماه میشه که من اینجا آمدم




          Ø§Ø±Ø³Ø§Ù„ براي دوستان    

.......................................................................................................


نوشته شده در

[يک حبه حرف:

...

این همه سال کسی به روی خودش نیاورد
ولی انگار
توی مسابقه زندگی، بین خرگوش و لاک پشت
لاک پشت بینوا همیشه بازنده بود!




          Ø§Ø±Ø³Ø§Ù„ براي دوستان    

.......................................................................................................


نوشته شده در 20 مهر ماه 1384

[يک حبه حرف:

رفتار ایرانی، رفتار آمریکایی...

کشورم را دوست دارم، بیش از همه چیز


پینوشت:

*
توی ایران که بودیم، استاده یه معادله گردن کلفت میداد میگفت تا فردا اثباتشو بیارین، بعدش یه پروژه آبکی میداد میگفت تا سه ماه دیگه بیارین!!!
اینجا طرف یه معادله آبکی میده میگه سه ماه وقت دارین اثباتش کنید، بعد یه پروژه گردن کلف میده میگه تا فردا آمادش کنید!!!

*
ایران توی اتاق استادت که میرفتی داشت توی سایت خبر ورزشی میتابید، ولی بهت میگفت تو چرا کار نمیکنی!!!
اینجا ساعت 10 شب که چراغ دفترت رو خاموش میکنی که بری میبینی استادت هنوز داره کار میکنه، بعد بهت میگه نمیخواد اینقدر کار کنی، خودتو اذیت نکن!!!

*
ایران اگه مشکلی برات پیش میومد، استادت میگفت مشکل خودته به من ربطی نداره من نمیتونم کمکت کنم!!!
اینجا استادت هروقت که پیتزا پارتی میگیره به همه بچه های آزمایشگاه میگه، مشکل هر کدوم از شما مثل مشکل من میمونه، بدونین که من میتونم کمکتون کنم!!!

*
کشورم رو خیلی دوست دارم
(البته بعد از پدر و مادر و خواهرم و کش موی دوست دختر سابقم و عکسی که روی در یخچال دوران زندگی مجردی مان با بهمن چسبانده بودم و اخیرا اسکن کرده و برایم فرستاده)




          Ø§Ø±Ø³Ø§Ù„ براي دوستان    

.......................................................................................................



گور پدر کپي رايت هر چي خواستيد از اين صفحه بلند کنيد
Designated trademarks and brands are the property of
their respective owners.


اين وبلاگ را روزانه روي پست الکترونيک دريافت کنيد