براي خدا. خرمالو و گلپيشي...
(نوشته هايي کوتاه براي خانواده ام)اولي: ببينم الان فرق بين لهجه شمال و جنوب آمريکا رو ميفهمي؟
دومي: والا راستشو بخواي من بيشتر رو اين متمرکزم که خود حرفاشونو بفهمم حالا لهجه پيشکش!!!
توضيحات:حضرت ابوي (بابام) دستور داده که ديگر اينجا خزعبلات ننويسم
ما هم حسب الامر ايشان گفتيم که اين نوشته را اندکي آکادميک تر بنويسيم
و به پدر و مادر و خواهر کوچکمان تقديم کنيم
(ولي قول ميدم به محض اينکه بفهمم ايشان ديگه اينجا رو نميخونه
يه نوشته خيلي مستهجن و پر مغز بنويسم و
تقديم کنم به همه کساني که با خود سانسوري مخالفند)
مطلب اول:دو سه جمله اولي که به يه آمريکايي ميگي
چون معمولن سلام عليکه
و ما هم اين سلام عليک اينا رو توي هر کلاس زباني که ميرفتيم تمرين ميکرديم
طبيعتا عين خودشون با هاشون حرف ميزني
خيلي عالي پيش ميره
و به خودت ميگي که
Hey man keep up the good job
(اخه من ديگه با خودمم انگليسي حرف ميزنم تا سريعتر راه بيافتم)
حالا اگه طرف هم برگرده و بهت بگه که لهجت خوبه که ديگه خدا رو هم بنده نيستي
ولي وقتي چند تا جمله اول تموم ميشه
و ميرسي سر اصل قضيه
اونوقته که گند قضيه بد جوري در مياد
و سر و ته جمله هات شروع ميکنه به هم پنالتي زدن
باز خوبه اينا نميکنن حرفشونو در مورد لهجت پس بگيرن!!!!
مطلب دوم:اولين روز کلاس ما گلاب به روتون ديروز بود
صبح يه کلاس داشتم به نام بهينه سازي در مهندسي که با دپارتمان صنايع برداشته ام
بابام اگه بفهمه بهم افتخار ميکنه
آخه ايران که بوديم بهم هي ميگفت اين برنامه ريزي خطي رو بردار
حالا اينجا برداشته ام که يه وقت خداي نکرده من نيستم از ارث و ميراث محرومم نکنه
و همه اموالمون رو نده به همشيره
مطلب بازم دوم:سر کلاس دوم
يه استاد خيلي کار درست داشتيم
که سه تا فيلم از مريخ نشين ناسا نمايش داد
و ما هم دهانمان باز ماند که اينا از کجا آمده
که آخر کلاس گفت من رئيس قسمت روباتيک ناسا هستم
و از شما انتظار دارم که در همان سطح مقاله بنويسيد
ما هم جنگي بعد از کلاس پريديم و درسش را حذف کرديم
به هر صورت هر چه باشد ما تازه رسيده ايم و
به قول صادق چوبک
ايراني ها هر چه که نداشته باشند
کونه گشاد فراوان دارند
خلاصه نشان ملي مان باعث حذف درسمان شد!!!
مطلب سوم:کلاس سومم سي ان سي بود
که چيز خاصي نداشت
فقط توي لابراتوار تشکيل شد
و ما هم دهاتي
انگشت به دهان مانده بوديم که خدايا چقدر دستگاه!!!
مطلب چهارم:من فهميدم چرا آمريکايي ها اينقدر مذهبي اند
پينوشت:
اين دانشگاهي که من آمده ام
خيلي برايشان ورزش مهم است
درس نخواني مهم نيست
ولي ورزش نکني خيلي بد است و ديگه دانشجوي اينجا نيستي
منم رفتم کارتم رو دادم که برام امکان استفاده از سالن هاي ورزششون رو بزنن روش
آره داشتم ميگفتم
ما رفتيم اونجا
و دوباره سرمست شديم از اينهمه دستگاهي که آنجا بود
(شوخي نيست اگه بگم ۵۰ تا تريد ميل دارند توي يک سالنشان)
و به سبک مرحوم رضا شاه يک بازديدي از کلاس آيروبيک خواهران کرديم
و فهميديم که اگر در آن دنيا بهشتي بخواهد باشد شبيه اين کلاس اينها بايد باشد
مطلب پنجم:کلي (هم آفيسي ام توي دانشگاه) آمده عکس زن و بچه اش را زده بالاي کامپيوترش
بايد بگم مادرم اينا برن يه چند تا عکس تپل مپل از خودشان بگيرند
بفرستند برام
يه خورده هم نقاشي از ايران دارم ببرم بزنم توي چشم کلي
تا جمع کنه بساتشو اين کابوي گنده بک
مطلب ششم:داشت يادم ميرفت
آن ضرب المثل موشي که در لونه نميرفت و جارو به دمش ميبست رو که شنيدين
حالا زندگي منم اينطوري شده
من بلد نيستم چهار کلمه بي اينکه سوتي ملکوتي بدم حرف بزنم
حالا اين ملت هم هي از من آدرس ميپرسند تو کوچه
مطلب هفتم:امروز يه سمت ميز نشسته بودم
و يعني داشتم درس ميخوندم
اونور ميز يه دختر خاتم نشسته بود
هي از ما ساعت ميپرسيد
مدل کلاسهاي انگليسي سابق
کلي تمرين کردم ساعت گفتن رو
(ابروش رو هم سوراخ کرده بود با نافش)
مطلب هفتم:ببخشيد که روزمره بود
ما بالاخره يه خبري هم از سلامتي مون بايد بديم به خونواده
8:28 PM
ارسا٠برا٠دÙستاÙ