سياه مثل مرگ
چرا از مرگ ميترسيد چرا زين خواب جان آرام نوشين روی گردانيد چرا آغوش گرم مرگ را افسانه مي دانيد بهشت جاودان آنجاست چرا از مرگ می ترسيد
نوشته شده در 3 خرداد ماه 1385

[يک حبه حرف:

My Lifestyle...


"نسبت فیزیک به ریاضیات مثل رابطه همبستری است با خود ارضایی"

ریچارد فاینمن، فیزیکدان پایه گذار علم ریزانه ها (Micro Systems) و برنده جایزه نوبل فیزیک در سال 1965






پینوشت:
مادرم همیشه اعتقاد داشت که من باید در نوع حرف زدنم تجدید نظر کنم
راست میگفت بیشتر لات و لوت ها به حرفهایم جذب میشوند
و من از میان همه تحصیل کرده های این دنیا دوستی ندارم



پینوشت اول:
این کتاب خیلی جالب است



پینوشت دوم:
این ریچارد فاینمن از معدود دانشمندانی است که اعتقاد دارد زن باید تپل مپل باشد




پینوشت سوم:
یک سری جک علمی را هم اینجا میتوانید بخوانید




          Ø§Ø±Ø³Ø§Ù„ براي دوستان    

.......................................................................................................


نوشته شده در 2 خرداد ماه 1385

[يک حبه حرف:

زنگ زده ام به DHL که بیایند یک پاکت را برای ایران بگیرند و بفرستند

مامور جوان DHL که میاید میگوید برای کجاست؟ (تقریبا هم سن خودم است)

میگویم: ایران


میگوید: Aَi Ran؟

میگم آره

میگه:
DHL برای ایران پاکت نمیفرسته

میگم: من از روی سایتتون چک کردم میفرسته (راست میگفت دو هفته پیش سرویسش را به ایران قطع کرده بود)

با شک میگه: باشه بذار من زنگ بزنم مطمئن بشم

میرود بیرون و دوباره برمیگردد

با شک میگوید: ظاهرا میگن میفرستیم

میگم: چقدر باید بدهم؟

میگه: نمیدونم (انگار برایش همچین مهم هم نیست)

من میرم روی سایت DHL و کد ایران را وارد میکنم مینویسد 69 دلار و هشتاد سنت

روی یک چک مینویسم هفتاد دلار و میدهم دست طرف

خدا حافظی که میکند میگویید، شماره ات را که نوشتی روی پاکت
اگر مشکلی پیش آمد بهت زنگ میزنند
بعد اشاره میکند که نمیداند این سیاستهای DHL چرا اینطور است

من هم میخواستم بگویم که من هم نمیدونم چرا سیاستهای ایران اینطور است

که یادم میاید قول داده ام دیگر پشت سر مملکتم حرفی نزنم حتی اگر در دست روسپی زادگان افتاده باشد

بهش میگویم
Have a good day man and take care

میگوید
You bet

از پشت سر رسید پست را تکان میدهد که یعنی خداحافظ









          Ø§Ø±Ø³Ø§Ù„ براي دوستان    

.......................................................................................................


نوشته شده در 31 ارديبهشت ماه 1385

[يک حبه حرف:

ایرانی ایرانی، ایرانی آمریکایی...


اول
هفته پیش رفته بودیم مهمانی
منزل یک خانواده ایرانی (نمیگویم دینشان را که فردا دعوا نشود)
وارد که شدیم مرد خانه آمد و در حالی که با یک دستش تخمه میشکست، با آن دست دیگر با من دست داد
گفت شما؟
من گفتم که، ما به هم معرفی شده ایم قبلا، در روز عاشورا (که من رفته بودم بخور بخور و حال عظیمی کردم)
طرف گفت:
هان تو همانی که آن روز آمده بودی خایه مالی استادت توی روز عاشورا!!!! (یک استاد ایرانی حذب اللهی دانشکده ما آورده بود این ترم، که از شانس گند ما در آن مجلس بود)
خایه مالی را که میگفت پانتومیمش را هم در می آورد!!!







دوم
یک روز دیگر هم رفته بودیم با بهمن سیزده بدر، دم دریاچه ای که ایرانیان هم جمع بودند
سر غذا من برگشتم به بهمن گفتم "دکتر" اون نمک رو بده
(حالا این بهمن ما واقعا دکترا دارد و درس خوانده، هم شریف و هم اینجا، به قول خودش 12 سال توی دانشگاه درس خوانده که اگر از اول دبستان شروع کرده بود حتما دو بار دیپلم گرفته بود تا حالا، میشود حدس زد چه زحمتی کشیده سر گرفتن این مدرک)
داشتم میگفتم:
به بهمن گفتم دکتر آن نمک رو رد کن بیاد
یکی از برادران ایرانیمان که ماشین فروش است و با شکم برامده و لپهای گلی!
در حالی که دهنش پر بود و غذا از دور دهنش داشت میریخت
گفت: تو دکتری؟ پس منم دکترم!!!!! و شروع کرد به هر هر خندیدن و (همچنان غذا داشت از دهانش فوران میکرد)




سوم
امروز با بهمن رفتیم مهمانی یک دسته خانواده های بهایی-ایرانی اینجا
آمدند کلی تحویلمان گرفتند
از اینکه درس میخوانیم اینجا
خودشان هم همه تحصیل کرده بودند
و بچه هایشان را نشانمان دادند که آمریکا به دنیا آمده بودند ولی فارسی حرف میزدند و مینوشتند
و کلی هم ذوق کردند از مدرک دکترای بهمن



آخر
اگر امشب نبود فکر میکردم همه ایرانیان اطراف ما چاق و بیسواد و جاکشند و یا تخمه میشکنند و وقتی حرف میزنند غذا از دور دهنشان فوران میکند

دور از شوخی امشب با جامعه بهاییت حال عظیمی کردیم




پینوشت:
یک پوکر سنگین هم بازی کردیم و من هم همه را بردم، عین پلنگ




          Ø§Ø±Ø³Ø§Ù„ براي دوستان    

.......................................................................................................


نوشته شده در 22 ارديبهشت ماه 1385

[يک حبه حرف:

چرا...

تو، در پی غزلی عاشقانه بودی
و من،
به دنبال ماچی آبدار

تلاشی بیهوده بود
هیچ کدام به چیزی نمیرسیدیم




          Ø§Ø±Ø³Ø§Ù„ براي دوستان    

.......................................................................................................


نوشته شده در 21 ارديبهشت ماه 1385

[يک حبه حرف:

گزارش پروژه ریزانه...

"من گاه تعجب مى‏كنم چه‏طور از عصر حجر به امروز رسيده‏ايم. در جوامعى مثل جامعه ما فرزندان هر نسل رونوشت برابر اصل پدران‏شان هستند و تا قضيه به اين صورت است هرگز به هيچ‏جا نخواهيم رسيد. الاغ‏مان را به دوچرخه و دوچرخه را به موتور و موتور را به رانه بنزين‏سوز و سفر با هواپيما را جانشين سفر زمينى مى‏كنيم و برآنيم كه با زمانه همسفريم. در حالى كه خودمان را فريب داده‏ايم. تقليد ديگران همراه و همچراغ ديگران شدن نيست. ما همسايه ديگرانيم نه همچراغ آن‏ها." - شاملو














پینوشت:
این ترم یک درس میکرو سیستمز گرفته بودم که چیز واقعا جالبی بود. برای پروژه آخر ترم استاد کپلم یک میکرو موتور داده بود تا هر کسی قابلیت های متفاوت بهش اضافه کند.

نقاشی بالا میکرو موتور من است. من اصولا نمیدانم این وسیله کجا استفاده میشود یا کجا میتواند استفاده شود شاید در آینده این موتور را روی یک میکرو دریلی چیزی نصب کنند و توی رگ مردم تزریق کنند تا برود و رگ را باز کند. نمیدانم. شاید هم یک چیزی شبیه آنها که باهاش راه آب مستراح را باز میکنند بهش بچسبانند تا گرفتگی رگ را باز کند، نمیدانم. من اصولا بر خلاف این دوستانم که اینجا علم را برای علم میخواهند، با جنبه های معنوی علم زیاد کاری ندارم. علم برای من فقط برای حال و حول است و عشق و حال و اگر روزی لذت بیشتری در چیزی دیگر بیابم به آنی عطای علم را به لقایش خواهم بخشید. ولو آن لذت گاز گرفتن باسن دخترکی سیاه باشد که به جای آخ بگوید ouch!!!

طراحی اصلی این ریز موتور در آزمایش ملی Sandia صورت گرفته در آلبوکرک نیومکزیکو، کل موتور به اندازه یک نقطه است که با خودکار روی کاغذ بگذارید ( 800 میکرون)

من موتور را کمی تغییر دادم. موتور اولی فقط در جهت عقربه های ساعت میگشت این یکی دو طرفه میره (یعنی همانجا توی رگ میتونه سر و ته کنه و برگرده. و دیگه لازم نیست اون وسط مثل تریلی دور بزنه و گند بزنه توی سیستم بچه گلبولها). قدرت موتور سه برابر شده و یک سیستم فید بک هم من برایش گذاشته ام که بین خودمان باشد واقعا آبرو ریزیست من حتی برایش یک مدار کنترلی هم طراحی کردم که با توجه به برآوردی که من از سواد الکترونیکم دارم ناگفته پیداست که کار نخواهد کرد ولی خودم خیلی راضی بودم انشاالله خدا و ائمه هم راضی باشند.

کل طراحی به مدت یک ترم و سه روز طول کشید یعنی یک ترم گشاد گشاد راه رفتم و سه روز خودم را خفه کردم که سر موقع تحویل بدهم. کل کار مجموعه ایست از طراحی با AutoCAD، تحلیل با ANSYS و یک سری کد MATLAB همینطور من دو تا انیمیشن سه بعدی خر رنگ کنی هم ساختم تا عین یک خوک کثیف اندکی نمره جمع کنم از استاد پیرم.

در کل بدک نبود، پروژه جالبی بود. هر چند که ماتحتم جلو چشمم آمد در مدت این سه روز






پینوشت دوم :
مرحوم شاملو از آنجا که از ... اش برای خیلی از کلمات فرنگی معادل میساخت و مثلا به ماشین گفته بود "رانه" شاید اگر بود به Micro Electro Mechanical Systems هم میگفت "ریزانه"





پینوشت سوم:
من هر وقت که میشنوم مسئولان زیبای مملکتم میگویند که ایران از تحریم آمریکا ضربه نخورده دلم میخواد ماتحتشان را بدرم. مگر نه اینکه از هر کشور الکی ای دانشجو میاد آمریکا درس میخونه و برمیگرده. مگر نه اینکه همین نرم افزار تخمی ای که من باش این رو کشیدم اجازه نداره به ایران فرستاده بشه. و من بعد از فارغ التحصیلی چون ایرانیم باید نشون بدم که دیگه ازش استفاده نمیکنم. مگه نه اینکه اینهمه مردم توی هواپیما میمیرن؟ یکی بگه پس ضربه از تحریم یعنی چی؟




          Ø§Ø±Ø³Ø§Ù„ براي دوستان    

.......................................................................................................


نوشته شده در 19 ارديبهشت ماه 1385

[يک حبه حرف:

شعر...

امشب را بگذار با AutoCAD به بستر بروم ای محبوب من
تا شاید فردا با هم باشیم...




پینوشت:
من فلسفه اینایی که توی دانشگاههای حسابی دکترا میخونند و توی هر وبلاگی که میری یه نظری هم نوشتند و حتی وقت دارند برن باسن دوست دخترشون رو گاز بگیرند یا باسنشون رو بدن دوست پسرشون گاز بگیره و حتی بعدش هم بازم وقت دارند رو هیچ وقت نفهمیدم
من که سر این مدرک پیزوری دارم گلاب به روتون رسما جر میخورم
این جمعه که بیاد ترممون تموم میشه و من تصمیم دارم برم یک عدد وب کم کپل بگیرم که با کپل ترین خانواده عالم یک چت سکسی بکنم
خدا به خبر بگذرونه این هفته رو و کاش احمدی نژاد یه کم خفه بشه که ما حواسمون به درسمون باشه


پینوشت دوم:
شعر از شاملو بود از کتاب "در شب امتحان ریزانه" Micro Systems




          Ø§Ø±Ø³Ø§Ù„ براي دوستان    

.......................................................................................................


نوشته شده در 18 ارديبهشت ماه 1385

[يک حبه حرف:

فرقی نداره...
نمیدونم گفته بودم یا نه، اینکه روابطمون با کلی بهتر شده توی اتاق کم کم روزی چند کلمه ای با هم حرف میزنیم.
خدا من رو ببخشه اخیرا فهمیدم کلی خیلی هم گاو نیست!




پینوشت:

من: کلی فکر میکنی تو بتونی سفارش من رو بکنی، من برم کلورادو برای لاکهید کار کنم؟

کلی: لاکهید نمیتونی بری باید آمریکایی باشی، اونجا نظامیه
ولی میتونی بری ارتش استخدام بشی
و بعد میفرستنت دو سال عراق
و بعد اگه برگردی سیتیزن آمریکا میشی.

من:
جدی! یعنی برای ارتش لازم نیست که آمریکایی باشی؟

کلی: وقتی قراره که کشته بشی دیگه فرقی نداره که کجایی باشی!!!!




          Ø§Ø±Ø³Ø§Ù„ براي دوستان    

.......................................................................................................


نوشته شده در 14 ارديبهشت ماه 1385

[يک حبه حرف:

دلایل به گل نشستن آمریکا در عراق...

قبلا گفته بودم که یه هم اتاقی توی دانشگاه دارم که روی فیل رو از کون گشادی سفید کرده و ایقدر کله خر بوده که ارتش آمریکا از عراق برش گردونده که بیاد اینجا دکترا بگیره

دیروز من و کلی (همین بوفالوی مذکور) داشتیم با هم پروژه انجام میدادیم. کلی وسط ظهر رفت خونه من تا 7 داشتم برنامه رو باهاش ور میرفتم که جواب بگیرم آخرم نشد. در ادامه ایمیل من به کلی و جواب کلی به نامه من آمده است. به ادبیات کلی و میزان علاقه ای که در انجام پروژه داره از متن ایمیلش میتونید پی ببرید:

ایمیل من:(ترجمه)

کلی جون شرمنده من تا 7 شب نشستم ولی جوابی نگرفتم. ساعت هفت تازه برنامه رسیده بود به مدل اول[220 تا مدل هست] و فکر کنم باید از یه روش دیگه استفاده کنیم. نظر تو چیه؟ در ضمن من جامپ درایوتو گذاشتم رو میزت


حالا جواب کلی به نامه من، متن انگلیسی ضمیمه شده در ترجمه یک کم دستکاری کردم تا حال و هوای این بوفالو دستتون بیاد:
aight, i'll try just a comb on thursday or so
ترجمه: خوب ، بذار پنجشنبه یه انگشتی بهش بکنیم ببینیم چی میشه



پینوشت:
آمریکا اگه با همچین کون گشادایی بخواد به جایی حمله کنه همین کمدی ای رخ میده که الان در عراق رخ داده




          Ø§Ø±Ø³Ø§Ù„ براي دوستان    

.......................................................................................................



گور پدر کپي رايت هر چي خواستيد از اين صفحه بلند کنيد
Designated trademarks and brands are the property of
their respective owners.


اين وبلاگ را روزانه روي پست الکترونيک دريافت کنيد