من و پونچيک و رست بيف...من و پونچيک و رست بيف دوستيم، يعني پونچيک خواهر رست بيفه و من هم دوست رست بيف، بنابر اين من هم خيلي خواهر و برادرانه، پونچيک را دوست دارم
من و پونچيک و رست بيف هر سه وبلاگ مينويسيم و خيلي هم روشنفکريم
من و پونچيک و رست بيف، چند سالي است که اسممان را عوض کرده ايم چون ديگر با شرايط جامعه نميخواند و مال آن اوايل انقلاب بود (من اسمم بود روح الله، پونچيک اسمش بود سکينه آغا، و رست بيف هم اسمش بود غضنفر)
من و پونچيک و رست بيف، ديگر يادمان رفته که ننه و بابايمان اول انقلاب همان شعبون بيمخها و فاطي گشتاپوها و علي چماقها بودند که جوانها را به عنوان توده اي و مجاهد و پيکاري و فلان و فلان فوج فوج ميفرستادند براي اعدام، يادمان رفته که چند تا جوان بينوا را فروختند تا کثافتکاريهاي خودشان روشن نشه
من و پونچيک و رست بيف، روزها از کثيف بودن افکار صادق هدايت ميگوييم و اينکه چقدر در افکار پورنو غوطه ميخورده، به جيمز جويس ايراد ميگيريم ولي شبها حلية المتقين و تعبير خواب علامه مجلسي و رساله مان ترک نميشود تا بفهميم اگر کسي با بهايي ها دست داد چند بار بايد دستش را آب بکشد تا پاک شود، در عين حال که من و پونچيک و رستبيف اعتقاد داريم دکتر شريعتي نبايد در مورد چيزهايي که سواد نداشته نظر ميداده
پونچيک چادر سرش ميکند نه براي اينکه فکر کنيد چون مادرش حراست وزارت کشوره ها، نه، خداييش چادر خيلي بهش مياد، با اون چشمهاش که با اون سايه هاي سياه عين عکسهاي قبل از انقلاب عفت خانوم ميشه (عمه بابام)، راستي گفتم عفت خانوم، من هميشه بهم برميخورده که کسي بهم ميگفت: برو تو که عمه بابات قبل انقلاب جنده بوده و توي سال 33 تو دار و دسته شعبون بوده، ولي پونچيک هميشه به من دلداري ميده که مهم اينه که الان زن باخداييه
من و پونچيک و روستبيف، زاده کثافت کاريهاي سکسي يک زن و مرد نيستيم، ما رو قلمه زده اند!!!!!، (هميشه پونچيک حرف اين چيزها که ميشه ميگه اه اه چقدر بدم مياد از اين چيزها، بعدشم بر ميگرده منو يه نگاه قشنگي ميکنه، که باز نمدونم چرا عمه عفت بابام مياد تو ذهنم)
من و پونچيک و رستبيف از اونجا که خيلي روشنيم، با هر قشري ميتابيم، فيلمهاي روشنفکري ميبينيم، در مورد تارانتينو سخنراني ميکنيم با بچه ها کوه ميريم و به همه انتقاداشون در مورد نظام گوش ميديم، بعد هم ميايم به عمو مرتضي ميگيم کيا گه زيادي خورده بودن، تازه پونچيک براي ولنتاين يه شعر قشنگ گفته و اونو به من تقديم کرده که اينطوري شروع ميشه "خواب ديدم برهنه در آغوش تو بودم، مست و تشنه، و چشم انتظار عشق بازي هوس آلوده و حرام تو با من!، آري من از آن توام، سست و رخوتناک در آرزوي همبستري با تو، اي محبوب من "، بقيش رو نميگم چون ميترسم اينجا رو هم مثل اون سايت پورني که من و رست بيف با هم ميرفتيم حال ميکرديم باهاش، فيلتر کنند
من و پونچيک و رست بيف، خودمون رو براي يه آينده جديد آماده ميکنيم، تصميم گرفتيم هر موجي که اومد سوارش بشيم
رست بيف هم قول داده که ديگه جنده بازي و عرق خوري و عربده کشي رو بذاره کنار چون به قول پونچيک هيچ درست نيست که مشاور آينده وزير در دو دوره بعد، سوزاک داشته باشه
من و پونچيک و رست بيف، از دو تا خونواده فرهنگي و تحصيل کرده ايم، من پدرم در دوران انقلاب فرهنگي همان موقعي که همه دانشگاهها بسته بودند رفت انگليس و دکتراي علوم سياسي گرفت، مادر پونچيک هم بعد از 10 سال، خود دانشگاه تهران اومد بهش ليسانس حقوقشو داد گفت شما ديگه لطفا نيايد حاج خانوم
من و پونچيک و رستبيف يه همه بچه ها ميگيم که ما ميخوايم به معين راي بديم، ولي باباي پونچيک گفته معين سيخي چند، لاريجاني رو عشق است، گفته شما بگيد معين ولي به لاريجاني راي بدين
من و پونچيک و رست بيف آينده روشني داريم (اما بابام فعلا بهم گفته تو علي الحساب ريشاتو سه تيغه نکن تا ببينيم چي ميشه)
من و پونچيک و رست بيف خيلي خوبيم، زندگي در ايران خيلي خوبه، اصلاحات خيلي خوبه، آينده تحصيلي و کاريمون خيلي روشنه، دورد بر خاتمي
تمام
امضا، ....من و پونچيک و رست بيفزمستان 1383
پينوشت:
همه نامها در اين داستان زاده تخيلات نويسنده است و هر گونه ارتباط لفظي با نام نويسنده هر وبلاگي به شدت تکذيب ميگردد
7:15 PM
ارسا٠برا٠دÙستاÙ